من میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
پس چرا عاشق نباشم
دردهایم را برایت گفته ام *** بشنو اکنون این سکوت تلخ را
بی وفایی کن وفایت میکنند
با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گرچه آینه ی خوشیست
مهربان باشی رهایت میکنند
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بیراه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوشست
همه چیز خوب و روبراه هست و بر وفق مراد
تنها, تنها دل ماست که دل نیست
آره ....................................................
عاشقت بودم ... یادت هست ؟
گفتم که دوستت دارم
گفتی که کوچکی برای دوست داشتن
رفتم تا بزرگ شوم
اما آنقدر بزرگ شدم که
یادم رفت عاشقت هستم
تنم از حادثه خسته دلم از غصه شکسته
یه مسافر غریبم راھی یه راه دورم
ناجی شکسته بالم که توئی تنھا نشستی
ای که واسه خاطر من دل مردما شکستی
پُر بغض و گریه بودم تو رسیدی تا بخندم
واسه پیدا کردن تو دل به جاده ھا می بندم
راھیه یه کوره راھم کوله بار عشق را بستم
دیگه از خودم بریدیم دیگه از آینه خستم
توئی کعبه وجودم دور چشمه تو گشتم
نکن از دلم گلایه باید از تو می گذشتم
می خوام این عشق قشنگ از نگاھت پس بگیرم
نمی خوام مثل پرنده توی این قفس بمیرم
ای نگاه آبی ناز کاش تو مھربون نبودی
میون این ھمه آدم تو یه ھمزبون نبودی
لحظه گذشتن از تو آخرین لحظه دیدار
واسه تو از تو گذشتم ھمینا میگن یه ایثار

